X
تبلیغات
رایتل

SpiderMan:Homecoming


Re-Think About Spider-Man

...

...

اگه نگاهی گذرا به آثار موفق ابرقهرمانی این روزها صورت بگیره ، نکته ثابتی که در اکثر این کارها وجود داره ، نلفیق اونها با ژانر کمدیه و فی ما بین این آثار ، گروهی که بدون درآمیزی با ژانر کمدی عملکرد موفقی داشتند ، از محبوبیت مضاعفی برخوردار شدند ، مورد خاص این نوشتار هم از این قاعده مثتثنی نیست و در دسته اول و اخیر این نوع آثار قرار می گیره اما مردعنکبوتی ۱ و ۲ در دسته خودشون ، کارهای پیشرویی بودندو لایق قرارگیری در دسته دوم هستند ؛ خصوصا که با درنظر گرفتن نسبت فروش به بودجه همچنان قسمت اول در سال ۲۰۰۲ رتبه اول این سری فیلمه ، این حاکم بودن جدیت در بازسازی این کاراکتر با نام مردعنکبوتی شگفت انگیز ادامه پیدا کرد که علی رغم فروش مناسب ، بازخورد خوشایندی نداشت.

...

...

از همین رو مارول با الگو قرار دادن آثار خودش ، غالب لحظات مرد عنکبوتی جدید رو با حرکات و دیالوگ های خنده دار پر کرده که چرا که قطعا هیچ بازسازی بهتر از دو قسمت ابتدایی سم ریمی نخواهد شد و حتی سازندگان مردعنکبوتی جدید شاید بشه گفت با هوشمندی، از تکرار حوادث حتی نحوه نیش خوردن و تبدیل پیتر پارکر (تام هالند) به مرد عنکبوتی صرف نظر کردن و به صرف دیالوگ بین پیتر و دوستش نِد (جیکوب باتالون) مبنی بر نیش خوردن اکتفا می کنند. از طرفی مردعنکبوتی اینجا بیشتر به مردعنکبوتی شگفت انگیز نزدیکه تا مردعنکبوتی اصلی در واقع خود پیترپارکر هم قدرتمنده اما عملکرد واقعیش به واسطه لباس میلیون دلاریشه و یا به عبارت بهتر مردعنکبوتی با این تجهیزات نسخه دیگری از خود مردآهنیه و همین مورد ویژه همونقدر که جذابیت داره ، ناامید کنندس.

...

...

 مشکل مرد عنکبوتی بازگشت به خانه در اینجاست که بیشتر از اونکه یه اثر تمام و کمال ابرقهرمانی و مستقل باشه ، یه اثر پیش درآمد یا به نوعی مقدمه سازی برای تکامل پیتر پارکر/مرد عنکبوتی برای سایر فیلمها و حضور در بین انتقامجویانه و ممکنه همونقدر که ارجاعات مختلف به انتقام جویان جلب توجه کنه و یا تماشای مکرر و کوتاه مردآهنی و رابرت داونی جونیور جذابیت دو چندانی به فیلم داده باشه اما همونقدر از استقلال مجموعه ابتدایی فاصله داره ؛ چراکه این مردعنکبوتی در جهت تکامل دنیای ماروله و مدت هاس در این کمپانی دیگه مفهوم فیلم مستقل خیلی معنا نداره .

...

...

متاسفانه سکانس های اکشن به غیر از سکانس نجات در اوبلیسک ، بیشتر جنبه سرگرمی دارن و تکمیل کننده زمان فیلم هستن تا اینکه اکشنی جذاب از ابرقهرمانی حرفه ای باشن خصوصا که هر بار مردآهنی به کمک میاد و در سکانس پایانی هم فاجعه ای در عملیات نجات رخ می ده . بدمن فیلم هم که در ابتدا به عنوان قشر مورد ظلم توسط طبقه بالاتر جامعه شناخته می شه ، در ادامه اهمیتی برای جون کسی قائل نیست و به عنوان کاراکتری بدمن بیشتر شمایل جذابی داره و صرفا با توجه به غافلگیری داستان ، فرصت عرضه اندام نسبی رو پیدا می کنه .

...

...

بازگشت با خانه تاکید زیادی داره که در حال ارائه ی مردعنکبوتی جدیده پس با این اوصاف شاید بررسی و مقایسه بیشتر دو مردعنکبوتی سم ریمی و جان وتس کار بیهوده ای به نظر برسه چراکه این مردعنکبوتی اهداف و دنیای متفاوتی داره . شاید توقع این که اکثر مخاطبها از این مردعنکبوتی راضی باشن زود باشه ، در حال حاظر بخش مهم ماجرا ، آشنایی و پذیرفتن این بازسازیه که با وجود تمام ایراداتش مانند پرداخت اشاره وار زن عمو می (مریسا تومی) ، وجود سکانس های زائد و اکشن های نه چندان راضی کننده در کنار موارد پیش از این اعلام شده ، کاری سرگرم کنندس و کم و بیش در رسیدن به اهداف اولیه خودش موفق بوده و قطعا این اسپایدرمن دوباره بازخواهد گشت!

 


زن شگفت انگیز Wonder Woman




فیلمی قابل قبول اما نه در حد بهترین های این سبک

...

...

جذب فیلمسازان مستقل و موفق در آثار عموما کوچک و کم بودجه به سمت آثار بلاک باستر با توجه به رشد شدید اینگونه آثار ، روند صعودی قابل توجهی پیدا کرده و پتی جنکینز که سالها بود بعد از اثر اسکاری هیولا و فعالیت های محدود در تلویزیون هیچ اثر سینمایی دیگه نساخته بود ، دوباره به کانون توجه برگشت و کاری رو ارائه داد که برعکس آثار ضعیفی مثل بتمن در مقابل سوپرمن و جوخه انتحار ،  کمتر خودش رو جدی گرفته و روایت سرراست و سرگرم کننده ای رو رقم زده و به برخی از نقاط قوتش آگاه بوده و سعی کرده از اونها استفاده لازم رو ببره و در کل عملکرد بهتری نسبت به آثار ذکرشده رقم زده اما این توفیق و کیفیت نسبی موجب شد تا زن شگفت انگیز به یک اثر مطلوب و ستایش برانگیز تبدیل بشه ؛ در صورتیکه با یادآوری جمله جیمز کامرون در مورد بازگشت این فیلم به یک قدم عقب تر، به نظر می یاد در برخی از بخش های فیلم حق با اونه.

...

...

زن شگفت انگیز نه شروع جذاب و امیدوارکننده ای مثل شاهکار افتتاحیه بتمن در مقابل سوپرمن داره و نه حتی مثل همون فیلم پایان آنچنان در خور توجهی داره اما برخی ویژگی هایی در اون وجود داره که ازعدم توفیق اون جلوگیری کرده. قطعا در وهله اول یکی از برگ های برنده به خود گَل گَدوت (دایانا/زن شگفت انگیز) بر می گرده که به لحاظ ظاهری کاملا مناسب این کاراکتره و جذابیت چهره اون باعث شده در طول فیلم تاکید زیادی هم بر لبخندهای اون صورت بگیره ؛ اگرچه به شکلی شاید دور از انتظار در برخی سکانس ها مانند لحظات دراماتیک ، ایفاگری گدوت نسبت به کریس پاین (استیو) یا سایر کاراکترها در سطح پایین تری قرار می گیره و بیشتر باید به همون موقعیت های کمدی و اکشن اکتفا کرد! یکی از بخش های مهم فیلم که موجب ایجاد لحظات کمدی متعددی شده ، تقابل بارها دیده شده فردی جدید (عموما قدیمی) با محیطی تازس (مدرن) که  در اینجا علی رغم کلیشه های موجود همچنان توان خنده گرفتن از مخاطب رو داره.

...

...

با این وجود تمام بخش های ابتدایی بیشتر مقدمه ای بر یکی از سکانس های اصلی فیلمه یعنی جایی که واقعیت تاریخی و فانتزی کمیک باهم اذعام می شه و همون قدر که چشمگیره ، توامان احمقانست ، سکانس درگیری زن شگفت انگیز خارج از گودال با نیروهای آلمانی و در ادامه مبارزاتش داخل روستا ، انرژی دوباره ای به فیلم تزریق کرده اما سکانس اکشن پایانی به دلیل ماهیت دو سمت ماجرا برعکس سکانس مذکور کاملا از حداقل واقعیات دور شده و به دلیل ترکیب زیاد با گونه فانتزی ، بیش از یکبار کشش خاصی رو ایجاد نمی کنه و بیشتر جذابیت این سکانس در حاشیه ها و پس زمینه هاش قرار داره.

...

...

گرچه بخشی از رابطه نصفه و نیمه بین  دایانا و استیو همچون خود فیلم شامل لحظات کمدی می شه و بخش دیگه هم به صحبت در مورد ارزش های انسانی اما این رابطه معمولی با حرکت استیو داخل هواپیما و کاری که انجام می ده ، تا حد ممکن از کلیشه ها دور می شه و حداقل در لحظه و در ادامه سکانس تصاویر یادگاری ، اثرگذاری قابل توجهی رو ایجاد می کنه.

...

...

 در کل طرفداران این زیر-ژانر تجربه قابل قبولی از تماشای زن شگفت انگیزخواهند داشت اما برای افرادی که دنبال تجربه های جدیدی در این گونه آثار هستند ، زن شگفت انگیز چندان مناسب نخواهد بود ؛ مشکل زن شگفت انگیز ، نوسان و سردرگرمی فیلم مابین درامی جنگی و فانتزی و سعی در ادغام اونها و رسیدن به ترکیبی تازس اما چسبندگی به افسانه های یونان باستان و توامان درگیر شدن فیلم و کاراکترهاش در جنگ جهانی اول ، هر دو بخش ماجرا رو کم و بیش زیر سوال می ره و موجب شده هیچ کدوم از دو جنبه ماجرا یا در واقع ترکیب اونها تجربه مورد انتظار رو به وجود نیاره.



سرنوشت خشمگین The Fate of the Furious


No More Fast , No More Furious

...

...

برای بررسی برخی فیلمها خصوصا آثار اکشن و کمدی ، ممکنه این تصور وجود داشته باشه که نباید خیلی به اونها سخت گرفت و از اونها انتظارات زیاد و همه جانبه ای داشت ؛ قطعا سطح توقع متفاوت از آثار مختلف در ژانرهای متمایز ، کاملا درست و منطقیه اما وقتی کیفیت فیلم گاها از معمولی ترین حالت ممکن هم تنزل پیدا می کنه و گویی تمام عوامل در بخش هایی از فیلم یا مانند اینجا در تمام فیلم ، دچار فقدان شعور سینمایی می شن (شاید هم مخاطبینشون رو عاری از این ویژگی می دونن) اتفاقی مانند هشتمین قسمت سریع و خشن با نام سرنوشت خشمگین یا هر عنوان مضحک دیگه ای پیش میاد.

...

...

 اگه در قسمتهای قبلی با داستانی شاید پیش پاافتاده ، غیرمنطقی اما کم و بیش قابل قبول و گاها جذاب و سرگرم کننده طرف بودیم اما در این مورد ، مشکل از ضعف یا بی منطقی داستان نیست ؛ مشکل در اینجاست که علنا داستانی در کار نیست ؛ رخدادهایی پوچ و احمقانه در کنار هم شالوده ی از پیش ویران شده ی اثر رو تشکیل دادن و همین ایراد اساسی باعث شده که جذابیت های اصلی فیلم برخلاف سایر قسمت ها در بخش های فرعی اون قرار بگیره مانند تقابل گهگاه هابز و دکارد شاو ؛ اگرچه ماجراهای حاشیه ای کاراکتر دکارد شاو و تغییر و تحول این کاراکتر هم انقدر زیاده که بیش تر به نظر میاد هجویه ای بر کاراکتر خودش در قسمت قبل باشه یا  وقتی نوبت به مهم ترین سکانس یعنی اکشن پایانی در روسیه می رسه ، تکه پرانی و حرکات رومن پیرس از مجموع این سکانس جذاب تر و بهتره چراکه سکانس شدیدا غیرقابل باوره و دلیلی برای دنبال کردن اون و نگران کاراکترها شدن وجود نداره.

...

...

یکی از دلایل جذابیت همیشگی سری سریع و خشن ، سکانس های ماشین سواری بوده که از دلایل اصلی ساخت قسمت اول سریع و خشن و توامان یکی از دلایل موفقیتش بود. فارغ از میزان تغییر و تحولات پیش امده در این کیفیت سواری در طول این سالها  ، قسمت هشتم نه تنها یک قدم پا رو فراتر نگذاشته بلکه علنا به بیراهه ای پرت رفته. برخلاف سری های قبل که گاها شاهد توانایی های رانندگی و قدرت کاراکترها پشت ماشین بودیم و ارزش خاصی می شد برای اونها قائل شد ، در اینجا  از همون فصل افتتاحیه غیرمنطقی و اغراق شده باید حدس زد که مخاطب اینجا با اثری غیرمعمول طرفه و در بین تمام سکانسهای غیرجذاب ماشینی ،  شاید بی انصافی بشه سکانس چشمگیر و بزرگ حمله ماشین ها در نیویورک را نادیده بگیریم که مرز جلوه های بصری و جلوه های ویژه میدانی اون چندان مشخص نیست . ضعف شدید دیگه این قسمت که بازهم عدم جذابیت رو به همراه داره ، کاراکترهای ابرانسان اونه ؛ موجوداتی! که نه تنها در قامت پیاده ، هیچ انسانی رو یارای مبارزه با اونها نیست ، بلکه توانایی های اونها به طور خاص دامینیک تا حدیه که به هیچ وجهی نمی شه اونها رو متوقف کرد ؛ در صورتیکه در سینمای ابرقهرمانی امروز برخلاف این جریان عجیب و حاکم بر سریع و خشن ۸ ، حتی ابرقهرمان ها دچار شکست و ضعف های جسمانی می شن.

...

...

نگارش بیشتر در مورد سریع و خشن ۸ مثل تماشای دوباره اون  کاری عبثه . سریع و خشن ۸ برای تماشای یکباره ، معدود پلان ها و سکانس های قابل توجهی داره  اما برخلاف ادعای وین دیزل که عقیده داشت ، این قسمت جاه طلبانه ترین ، سرگرم کننده ترین و بهترین سواری در بین این مجموعه است  ، باید اضافه کنم که این قسمت قطعا احمقانه ترین و بدترین فیلم این مجموعه و در واقع نسخه کودک-نوجوانانه سریع و خشنه و به حدی به کیفیت نسبی این مجموعه و خصوصا کاراکتر اصلی یعنی دامینیک ضربه زد که به عنوان یکی از دنبال کننده های این مجموعه ترجیح می دم همچنان فکر کنم سریع و خشن هنوز همون ۷ قسمته و قسمت هشتمی در کار نیست .


در همین رابطه بخوانید:

سریع و خشن 5

سریع و خشن 6

سریع و خشن 7





بیرون برو Get Out

 

سطح توقع خود را پایین بیاورید!

*خطر لوث شدن داستان*

 

دلایل متعددی باعث افول برخی ژانرهای سینمایی در طول این سالها و حتی دهه های اخیر شده و از همین رو پیش اومده گاها فیلمهایی که به واقع چندان اثر شاخص و خوبی نیستن بیش از حد مورد توجه قرار بگیرن ، بیرون برو یکی از تازه ترین نمونه های این مورد به شمار می آید. اثری متوسط با چند ایده خوب و جذابیت های مقطعی که در حد یک اثر فوق العاده تریلر و توامان نوآورانه یاد می شه.

...

...

کلیشه های موجود درشروع داستان مانند زوج شاد ابتدای فیلم ، تصادف ناگهانی در جاده ، ملاقات با خانواده همسر و شروع اتفاقات عجیب ، سریعتر از اون چیزی که تصورش وجود داره در فیلم نمایش داده می شه ؛ گرچه وجه معمایی داستان در مورد خانواده آرمیتاژ ، سایر افراد و رخدادهایی که به طبع اون رخ می ده گاها هیجانی رو به اثر تزریق می کنه و مخاطب رو چشم انتظار سرانجام داستان می کنه اما متاسفانه این وجه معمایی ، قدرت و انسجام کافی رو نداره تا به تعلیقی بر سرتاسر فیلم تبدیل شه.

...

...

رابطه بین رز (دنیل کالویا)  و کریس (آلیسون ویلیامز) به عنوان یک رابطه عاشقانه باورپذیره و پرداخت مناسبی داره چراکه همین رابطه عاشقانه با چرخش فیلم ، اثرگذاریش رو افزایش می ده ولی از طرف دیگه ، مخاطب در طول فیلم قراره با کاراکتر کریس پیش بره و متاسفانه خود این کاراکتر فارغ از حضور مکمل در کنار رز و ماجرایی که در اون قرار گرفته ، جذابیت و کشش خاصی نداره و در این مابین ، سایر کاراکترها و دیالوگ ها هم به خودی خود و در لحظه تقریبا دچار همین ایراد هستن و بدون در نظر گرفتن هدف حضور اونها و برخی دیالوگ های رد و بدل شده خصوصا در مهمانی که بعدا دلایلش مشخص می شه ، باعث شده مخاطب با فیلمی طرف باشه که افت و خیز قابل توجهی در ریتم و کیفیت ماجراها داره.

...

...

احتمالا یکی از دلایل محبوبیت فیلم ، جریانات پیش اومده در انتهای اونه که تمام برگ های برنده رو یکجا برای بیننده به رخ می کشه اما وقتی این ایده داستانی ظاهرا تازه و به واقع عجیب و جذاب رو با فیلمی مثل "جان مالکوویچ بودن" مقایسه می کنیم ؛ عدم تازگی و فقدان عمق این ایده داستانی هم مشخص می شه و حتی روند اسلشرگونه پایانی هم بیشتر مخاطب رو از پای فیلم راضی بلند می کنه تا این که وجهه و ارزش خاصی به فیلم بخشیده باشه . به طور کلی بیرون برو با عنوان ایهام دارش و تمام ارجاعات و نکات ریز و درشت عموما فرامتنی که داره ، تلاشی صرفا قابل قبول از یک فیلمساز تازه کاره که شاید در آینده کارهای منسجم تر و جدی تری رو به مخاطبان عرضه کنه.

 




   1       2       3       4       5       ...       31    >>