X
تبلیغات
رایتل

Descendants نوادگان ( اولاد )


مگه فلسفه ی ازدواج این نیست که 

مسیر زندگی رو برای شریک زندگیت آسون تر کنی ؟

برای من که، این مسیر با تو سخت بوده …… 





نگاهی به نوادگان الکساندر پین

 

خیانت جزء موضوعات معاصر و مرسوم جامعه ی جهانی و بالطبع فیلمهاست اما مهم ترین نکته ی متمایزکننده ی این فیلم ، دقیقا نوع نگاه نویسندگان اثره ؛ یعنی زمانی که مرد می فهمه بهش خیانت شده ، از زبان کسی که می شنوه و نوع وضعیت همسرش و در عین حال ربط دادن این قضیه به قصه ی ثانویه یعنی فروش زمین ها ، باعث شده فیلم دارای طراوت و جذابیت خاص خودش باشه ؛ در واقع نوع نگاه فیلمنامه نویسان و نوع روند فیلم نشون میده که از موضوعات گفته شده هنوز می شه آثاری جذاب ساخت و پیام رو خیلی ساده تر و قابل باورتر به مخاطب انتقال داد .

پلان آغازین اثر نسبت به کلیت فیلم ، جایگاه هوشمندانه ای داره مخصوصا نسبت به 10 دقیقه ابتدایی فیلم . این دقیقه 10 آغازین با اینکه مقدمه ی فیلم محسوب می شه و نکات جالبی توش داره اما به خودی خود خوب نیست و به شخصه فکر می کردم کلا قراره با یه فیلم راوی گونه طرف باشیم و می شد حداکثر توی 5 دقیقه جمعش کرد و کمی باعث می شه مخاطب از فیلم دور بشه اما فیلم در ادامه از این راوی گری دیگه کلا جدا می شه و قصه اصلی خودش رو با برگردوندن دختر بزرگ تر خانواده ( الکساندر ) به خونه شروع می کنه .

نوادگان علی رغم ماهیت تلخی که داره با اضافه کردن رگه های طنز ( نه طنزی که از دیدن یا شنیدنش قهقهه بزنید ) و لوکیشن های بسیار زیبا ، جذاب تر و عامه پسندتر پیش میره اما باعث شده اثر فوق العاده ای نشه .

الکساندر پین داستان فیلم رو خیلی ساده ، باورپذیر و البته خوش ساخت جلو می بره و سعی می کنه قضاوت خاص و یا مطلقی در مورد رابطه های بین متیو و الیزابت (کینگ) و همچنین برایان و جولی ( اسپیر ) در گذشته نکنه و بیشتر با توجه به سکانس پایانی ، به در کنار هم بودن خانواده تاکید داره و تمرکز خاصی برای ریشه یابی خیانت نداره و سعی کرده بیشتر روی عواقب منفی این کار و تاثیراتش بپردازه .

در حقیقت فیلم سعی می کنه به جمع شدن یه خانواده از هم پاشیده نگاه کنه و این اتحاد و در کنار هم بودن خانواده رو با یک یا به عبارتی دو مسئله غم انگیز توامان ( خیانت و مرگ ) به سرانجام می رسونه و صد البته با اون پایان در ظاهر ساده اما زیبا و حرفه ای .

در کل در این نوع فیلمها معمولا اتفاقات در ابتدا منفی ، بحرانی رو به وجود میاره که موجب اتفاقات مثبت و درک بالاتر و رشد کاراکترها در پایان می شه و اتفاقا خیلی مهمه که این بحران و اون رشد تو فیلم دربیاد و  برای مخاطب باورپذیر باشه که اینجا تا حد واقعا خوبی از کار در اومده .

البته در این بین ، نکته ی ظریف و هوشمندانه ای دیگه ای هم کارگردان توی فیلم قرار داده و اون نماهایی که از مادر خانواده که روی تخت بیمارستانه گرفته ، نماهایی که هر چه قدر فیلم جلوتر می ره ، ناراحت کننده تر می شن و در واقع ، مادر در هر نما وضعیتش وخیم تر و به مرگ نزدیک تر می شه .

نوع استفاده الکساندر پین از لوکیشن های چشم نواز در جذابیت فیلم تاثیر محسوسی داشته، در واقع انتخاب این لوکیشن کمک زیادی به کیفیت نهایی فیلم کرده و اگه مثلا این فیلم در یه مکان معمولی کار شده بود مطمئنا با یه فیلم به لحاظ کیفی پایین تر ، طرف بودیم مخصوصا که پین ، کم نمای لانگ شات ( دور ) و یا حتی فوق لانگ شات نگرفته و اصلا بعضی جاها از همین فضاهای زیبا در لابه لای فیلمش قرار داده که دیگه ظاهرا داره مد می شه که البته این هم اشکالی نداره .

بازی های خوب بازیگرها هم یکی دیگه از دلایل جذابیت کاره . جورج کلونی کاملا حرفه ای و روونه و به شدت تاثیرگذار . دختر بزرگش هم با بازی شایلن وودلی ، علی رغم جذابیت های ظاهری که مدنظر تهیه کنندگان بوده ، خیلی خوب بازی کرده و نقشش رو تمام و کمال ایفا کرده و در کل دوست داشتنی در اومده . بقیه هم در حد خودشون خوبن و مطمئنا ایرادی بهشون وارد نیست .