X
تبلیغات
رایتل

Snow White & The Huntsman


نقد و بررسی فیلم Snow White & The Huntsman

سفید برفی و شکارچی







می شه اثرفعلی رو به عنوان یه سفید برفی جدید ، یه فیلم جذاب و متفاوت به حسابش آورد و حتی عنوان خوب رو بهش نسبت داد ولی اگه توقع شما از سفید برفی چیزی در حد غافلگیری و یا یکی از بهترین های 2012 است ، واقعیت اینه که سفید برفی اونقدرها فیلم خوب و قوی نیست اگر چه نباید فراموش کرد که عملکرد روپرت ساندرز به عنوان یه فیلمساز کار اولی قابل تقدیره مخصوصا که نشون داد که بلده چه طوری کار رو با تسلط جلو ببره و ریتم رو حفظ کنه .

با اینکه کلیت فیلمنامه برپایه همون سفید برفی که همه می دونیم اما فیلمنامه نویس ها سعی کردن علاوه بر تغییراتی در جزئیات و روند داستان ، به نوعی به گذشته کاراکترها اشاره کنن تا شخصیت پردازی جدی تری برای اونها ایجاد کنن ، شخصیت های اصلی ( البته شکارچی کمی از این قاعده فاصله داره ) در مقایسه با فیلم سفیدبرفی کلاسیک ، کاراکترهای جدید و قابل قبولین و یه جورایی همشون سختی کشیدن اما وقتی بخوایم به عنوان یه فیلم مستقل بهش نگاه کنیم ، کاراکترها آنچنان پخته نیستن و از سطح تیپهایی جذاب فراتر نمیرن .

فضاسازی فیلم با دقت و زیبایی هر چه تمام تر اجرا شده ولیکن بعضی فضاسازی ها کمی با فضای حاکم بر فیلم در تضاده ، فیلم به هیچ وجه آشفته نیست چرا که لحن و ساختارش ثابته  و جذابیت های این فضاها رو هم نمی شه کتمان کرد اما تکلیف اعضای سازنده خیلی با مخاطب مشخص نیست و به نظر میاد فضاهای فانتزی و تخیلی و موجودات حاظر ، بیشتر از اون که از بطن فیلم اومده باشن ظاهرا وصله های جذابین که بهش دوخته شده و وجود این فضاها و موجودات با درنظر گرفتن اینکه صرفا فیلم سفیدبرفی رو داریم می بینم قابل قبوله اما ربطی به فضای کلی فیلم نداره و خیلی منطقی به نظر نمیاد . جلوه های بصری کار هم در بخش هایی مثل غول سنگی و سربازان شیشه ای کاملا باورپذیر و چشم نوازه و در بخش هایی هم مثل تغییرچهره ملکه اگر چه خیلی ویژه و استثنایی نیست اما کاملا قابل قبوله .

کریستین استورات در نقش سفید برفی اونطور که لازمه ی فیلم و شخصیتش بوده ، دوست داشتنی و درخشان نیست اما قابل تحمله ، اگر تا این حد تاکید روی اون بود به نظرم می شد با گریم ، قیافش رو جذاب تر و متفاوت تر جلوه داد . البته تهیه کنندگان با گنجوندن پوستر زیر کمی هم تماشاچی ها رو فریب دادن چرا که جز چند تا پلان کوتاه ، سفید برفی نبرد خاصی با دشمن ها نمی کنه و در رویارویی با ملکه ، همون یک ترفند مبارزه ای که یاد گرفته بود کمکش می کنه 



چارلیز ترون در نقش ملکه بهترین گزینه بوده و اگر چه مثل براردینلی بازیش رو گوش خراش نمی دونم چرا که تقریبا در نقش جا افتاده ولی من هم معتقدم که در سکوت، بازی بهتری به نمایش گذاشته ..


اما بهترین بازیگر فیلم به نظرم کریس همسورثـ ه ، اون اینجا حتی از تور هم جذابتره و نه تنها بازی خوبی به نمایش گذاشته بلکه تونسته نقش رو باور کنه و با صدایی که اینجا بیشتر صلابت خودش رو نشون می ده به نوعی بهترین کاراکتر فیلم رو رقم زده و می شه کاملا انتظار داشت که در قسمت احتمالی بعدی حضوری حتی جدی تر و موثرتر از این قسمت داشته باشه مخصوصا که بوسه ی اون ، برای سفیدبرفی حیات بخش بود  


کمبود بزرگی که تا نزدیک به یک سوم پایانی حس می شد  وجود یک ضربه نهایی و حرکتی بزرگ بود که خوشبختانه در نیم ساعت پایانی ابن حرکت اتفاق می افته و شاهد حمله به قلعه هستیم ، سکانس های این حمله و درگیری از بهترین و جذاب ترین سکانس های فیلم هستن ، البته  فیلمبرداری جذاب گِرِیگ فِرِیزر رو هم نباید نادیده گرفت .

متاسفانه سکانس یا حداقل پلان پایانی تاثیر لازم رو نداره و می شد با کمی هوشمندی بیشتر ، احساس رضایت بیشتری رو در مخاطب ایجاد کرد چرا که اگر چه مخاطب در طول فیلم از دیدنش لذت می بره اما وقتی که به اتمام می رسه ، هیچ حس و حال خاصی  رو تجربه نمی کنه و دلیلش همون چیزیه که اول گفتم ؛ سفید برفی اگر چه جذاب و قابل قبوله و حتی عنصر جذابیتش از یه سری از فیلمهای سال بیشتر و صدالبته بهتره اما مثل بیشتر  آثار 2012 که تا به اینجا دیدم ، نمی شه به عنوان فیلمی خوب قلمدادش کرد .