X
تبلیغات
رایتل

Moonrise Kingdom قلمرو طلوع ماه


نقد و بررسی فیلم Moonrise Kingdom

قلمرو طلوع ماه


کمدی خاصی که نمی خنداند





 قلمرو طلوع ماه یکی از متفاوت ترین آثار کمدی است که در طول این سالها ساخته شده و اگر چه این تفاوتش به سطح کیفی نرسیده که یکی از آثار برجسته سال بدونیمیش اما حداقل می شه در بین فیلمهای کمدی امسال ، به عنوان یه اثربرجسته در نظرش گرفت .

در ابتدای فیلم کارگردان با حرکات دوربین متعدد و حساب شده ای که انجام داده ، سعی کرده مخاطب رو به شکلی طنزگونه با لایه های ظاهری کاراکترها و فضای فیلم آشنا کنه و اتفاقا این سکانس در کنار سکانس پایانی داری تاثیر دو چندانی شده و در عین حال نریشنی که روی پلان های آغازین فیلم  قرار داده شده ، به توضیح انواع سازها می پردازه ، سازهایی که انواع و اقسامش رو در طول فیلم و حتی در همین فصل افتتاحیه می شنویم ؛ شاید اگه بخوام یه قدم پا رو فراتر بذارم ، بتونم بگم منظور فیلمساز از در کنارهم آورن انواع سازها همون مفهوم نهایی فیلمه ، مفهومی که تاکید داره به وابستگی کاراکترها و لزوم در کنار هم بودن اونها ؛ چیزی که در پوسترش هم می ببینیم .

قلمرو طلوع ماه داستان ساده ای داره یا بهتر بگم داستان خاصی نداره و احتمالا وقتی خلاصه داستانش رو تعریف کنید ، کمتر کسی برای دیدنش ترغیب خواهد شد اما نوع نگاه اندرسون و رُمَن کاپولا ( فیلمنامه نویسان ) باعث شده روند فیلم غیرقبل پیش بینی و متفاوت از اونچه که تصورش رو می کنید باشه و نقطه تفاوت فیلم دقیقا در همین نوع خلق سکانس های کمدی و داستان گوییشه.

نوع رنگ پردازی فیلم یکی دیگه از موارد محسوس ومتفاوتشه ، رنگ زرد به شکلی غیر مستقیم بر بیشتر پلان ها حاکمه و اگرچه از نظر روانشناسی این رنگ داری حس گرمی ، خوش بینی و شادیه اما به شخصه فکر می کنم اگه رنگ پردازی ها واقع گرایانه بود چه بسا فیلم به لحاظ بصری جذاب تر و پر احساس تر بود.

نوع بازی و شخصیت پردازی کاراکترها و حتی سکانس های کمدی کاملا تحت کنترل فیلمساز صورت گرفته ؛ در واقع اندرسون اگر چه یه جاهایی اغراق کرده اما اجازه نداده فیلم به سمت لودگی و کاراکترها در مماس با حماقت قرار بگیرن البته این کنترل فیلمساز در یه چارچوب خیلی سفت و سخت قرار داره در واقع فیلم تونسته در مسیری که قرار بوده بمونه اما این مسیر انقدر تنگ مرز بندی شده که فیلمساز اجازه نداده کاراکترهاش مسیر متفاوت دیگه ای برن و آزاد تر و رهاتر از اون چیزی که در فیلمنامه نوشته حرکت بکنن .

یه نکته ی مهمی که در فیلم وجود داره رابطه بین دو کاراکتر نوجوونه که برعکس تمام فیلمهای مشابهش تا ازدواج (البته به شکلی صوری) هم پیش می ره ، حس لطیف وساده بودن رابطه ی این دو کاراکتر جزء موارد ستایش شده ی فیلمه اما چیزی که این حس رو کمی خدشه دار می کنه ، سکانس غیرموجه و غیرموثر این دو در کنار ساحله (مخصوصا رابطه ی نصفه و نیمه فیزیکی ) که بیشتر از اون که سادگی باشه به نظر ساده انگاری میاد.

اندرسون فرای لحن کمدی ، بیشتر قصد داشته به تنهایی و نیاز انسان ها به هم مخصوصا دو جنس مخالف تاکید کنه که  اصلش رو در رابطه ی دو کاراکتر نوجوون می بینیم و فرعش رو در رابطه ی پدر و مادر سوزی و به ویژه در اون سکانس توی اتاق خواب که یکی از بهترین سکانس های فیلمه.

پرداخت کاراکترها اگر چه اونقدر عمیق نیست که فراموش ناشدنی بشه اما نسبت به زمان فیلم کافی به نظر می رسه و مشکلی در همراهی با اونها در طول کار پیش نمیاد ولی کاراکترها هم مثل خود فیلم می مونند ، جالب و متفاوت ولی بدون اثرگذاری .