X
تبلیغات
زولا

Looper لوپر

                                                         نقد و بررسی فیلم

Looper لوپر


فیلمی که می توانست بزرگ باشد





شاید در نوشته های اخیر خیلی از شروع خوب فیلمها گفته باشم ، لوپر هم شروع خوبی داره اما رزیدنت اویل : مجازات هم واقعا شروع خوب و جذابی داشت ، پس بهتره مستقیم بریم سراغ خود فیلم ، علی رغم اینکه در طول نیم ساعت ابتدایی و تا قبل از 30 سال زندگی جو ، شاهد اتفاقات مختلف هستیم و حتی یکی از غافلگیریهای مهم فیلم ( رویارویی جوی جوان با جوی پیر ) در طول همین دقایق رخ می ده اما بیشتر این بخش ، کارایی خاصی پیدا نمی کنه .

بعد از شروع سفرها و 30 سال زندگی پیش روی جو که به زیبایی به تصویر کشیده می شه ، خوشبختانه لوپر با جذابیت و درگیرکنندگی به مراتب بیشتر ، به پیش می ره و اغراق آمیز نیست اگه این بخش رو از خاص ترین سکانس های فیلمهای علمی تخیلی اخیر به شما آورد ، البته یه سری سکانس های مهم و خاص دیگه مثل سکانس رستوران وجود داره که احتمالا در هیچ فیلم دیگه ای دیده نشده که شخصیت اصلی یک فیلم در کنار نسخه ی 30 سال بعدش با هم در مورد زندگیشون صحبت کنن و انصافا سکانس قابل توجهی هم از آب دراومده منتهی نه اون قدر خاص که به عنوان یه سکانس استثنایی قبولش کنیم .

روند فیلمنامه در نیمه دوم ، یه جورایی تغییر پیدا می کنه و لوپر تبدیل به فیلمی می شه که بیشتر زمانش ، در یک خونه ی دورافتاده می گذره و این بخش ، بیشتر شبیه به اثری درام و غیرتخیلی شده ؛ در واقع اگرچه این بخش فیلم هم خوب از آب دراومده اما مشکل اینجاست که جانسون به جای ادامه داستان در یک بستر هیجانی ، کل فیلم و ماجرای بزرگش رو محدود به یک فضای کوچک می کنه .

طراحی های فضاها و ابزارآلات فیلم با توجه به سرعت تکنولوژی متاسفانه حتی به سال 2020 هم نمی رسه چه برسه به 2044 و هنگامیکه جانسون تو چند سکانس سال 2074 رو نشون می ده ، بازهم تفاوت خاصی رو برای شیوه زندگی انسان ها در نظر نگرفته ؛ اگر چه قبول دارم لوپر فیلمی نیست که در اون بخواد روی طراحی های فضاها و جلوه های بصری مانور بده و سعی شده بیشتر از اونکه به دنبال زرق و برق فیلمهای معمول باشه ، تمرکزش روی داستان باشه و حتی جانسون اصراری هم نداشته که از دل سکانس های درگیری و کشت و کشتاریش ، سکانس های اکشن و یا خشنی دربیاره اما فیلمنامه اون قدر ظرفیت این بی اکشنی و نبود طراحی های جذاب رو نداشته .



کاراکترهایی که بروس ویلیس ( جوی پیر ) و امیلی بلانت ( سارا ) بازی می کنن قابل قبول در اومدن و یا مخصوصا اون بچه ی استثنایی و همشون هم بازی های خوبی به نمایش گذاشتن اما خود گردن لویت ( جوی جوان ) که شاخص ترین کاراکتر فیلمه ، متاسفانه هیچ نکته ی خاص شخصیتی نداره که بعد از دیدن فیلم در ذهنتون بمونه و اون حرکت پایانیش به نظر من بیشتر از اون که بشه گفت حس درام فیلم رو تکمیل کرده باشه ، پایان بندی متوسطی رو برای فیلم ترتیب داده  ، چرا که در وهله ی درام فیلم چه در رابطه ی جو پیر شده با همسرش و چه حس سارا به فرزند خاصش، هیچ وقت به شکلی جدی ایجاد نشد و از سطح معمول بیشتر نمی ره .

رایان جانسون از ورای این داستان علمی تخیلی سعی می کنه به بحث سرنوشت بپردازه اما واقعیت اینه که مفاهیم جزئی تری مثل روزمرگی ابتدای فیلم ، عشق جوی پیر به همسرش، از خودگذشتگی جوی جوان و موارد دیگه حتی مثل محله های فقیرنشین اوایل فیلم ، هیچ کدوم در حدی پرداخت نشدن که بتونن مفهوم کلی فیلم رو شکل بدن تا در پایان با یک اختتامیه غافلگیرکننده و ویژه طرف باشیم بلکه همگی اشاراتی هستن تا داستان فیلم جذاب تر پیش بره .

کلیت فیلمنامه لوپر در واقع داستانی معمولی است و رایان جانسون با ایجاد نقطه عطف های متفاوت ، تازگی فیلمنامه رو به طور مداوم حفظ کرده و با وارد کردن نگاه متفاوت به قضیه سفر در زمان قصدش بر این بوده که حاصل کارش یه فیلم متفاوت و گیرا از آب دربیاد ، قبول دارم که جانسون با لوپر یه نگاه جدید به فیلمهای سفر در زمان می کنه  و احتمالا نتیجه ی به دست اومده بهترین کار اونه و می شه انتظار کارهای بهتر و بزرگتری ازش رو در آینده داشت اما جانسون از ایده بزرگش یه فیلم بزرگ نمی سازه  و به نظرم برای بیشتر لذت بردن از لوپر نباید توقع بزرگی داشت چرا که لوپر فیلم خوبی است و یکی از بهترین و مهم ترین علمی تخیلی های 2012 ولی نه بیشتر .