X
تبلیغات
رایتل

لاک Locke



فیلمی ساده اما تاثیرگذار




لاک برشی 80 دقیقه ای و دربرگیرنده بخش مهمی از زندگی کاراکتری به نام آیوان لاکه ، شاید بشه با کمی نگاه استعاره ای و حذف یک حرف، نام فامیلی این کاراکتر رو به وضعیت بغرنج و اسیر شدن اون تشبیه کرد . لاک با نمایی از شهر و نمایی از بیرون خودروی کاراکتر اصلی شروع ، در تمام مدت فیلم در درون خودرو قرار می گیره و بازهم با نمایش خودرو از بیرون ، به شهر برمی گرده

شاید قبل از اینکه مخاطب از داستان و علت سفر آیوان اطلاعی پیدا کنه ، تصور کنه با فیلمی پیش پا افتاده و خسته کننده طرفه اما توانایی استیون نایت در پردازش فیلمنامه و هدایت فیلم ، کم کم نمود پیدا می کنه و سه داستانی که به نوعی گذشته ، حال و آینده این کاراکتر رو در هم ادغام کرده ؛ با ذکر جزئیاتی دقیق و به شکلی همزمان پیش میره و در عین حال هیچ کدوم از این سه اتفاق بزرگ بر همدیگه سنگینی نمی کنن . در هر کدوم از این سه وضعیت ، کاراکترهای متفاوتی وارد گفتگو و رابطه کنش و واکنش با آیوان قرار می گیرن ، کاراکترهایی اگرچه فقط صداشون رو می شنویم اما به واقع از کاراکترهای برخی فیلمها ، گیرایی و اثرگذاری بیشتری دارن ، به خصوص کاراکترهای اصلی که با توانایی در بیان دیالوگ ها و انتقال احساسات ، تاثیر قابل توجهی در افزایش کیفیت فیلم ایفا کردن .


با این حال بسته بودن فضا ، ضعفهایی رو هم بر کار وارد کرده و علی رغم اینکه عمر پلانها معمولا زیاد نیست اما گاها کشش بصری لازم وجود نداره ؛ دقیقا مثل گفتگوهای آیوان با پدرش از طریق آینه عقب که بعضا گیرایی و دغدغه کافی رو برای همراهی مخاطب ایجاد نمی کنه .


جایی می خوندم که این فیلم رو به نمایشی رادیویی تشبیه کرده بود ، میزان لازم بودن تبدیل فیلمنامه ها به آثار سینمایی می تونه درصد متفاوتی داشته باشه و حتی شاید با افزودن راوی می شد نمایشی رادیویی بر این فیلمنامه ساخت اما حسی که در پس اثر در مخاطب ایجاد می شه ، مختص همین مدیوم سینماست . زمانی که به انتهای فیلم می رسیم و نایت دوباره شهر رو نشون می ده ، به نظرم هدفش نه صرفا پایان بندی زیبا و یا نمایش شلوغی و پیچیدگی بلکه داستان هایی که می تونه در تک تک این ماشین ها اتفاق بیفته و تمامی این موارد باعث شده لاک به فیلمی دلنشین و اثرگذار تبدیل بشه .