دانکرک Dunkirk



موقعیت دانکرک در سینمای مرتبط با جنگ جهانی دوم یا جایگاه اون در کارنامه نولان می تونه مبحث گسترده ای  باشه که در مواجهه با دانکرک در رتبه های چندم اهمیت قرار می گیره ، در مرحله اول نکته مهم در اینجاست که آیا  مخاطب با یک اثر جنگی قدرتمند و اثرگذار طرفه یا اثری تکنیکال و سیاست زده. قطعا تماشای دانکرک نولان حتی با همین امکانات موجود و محدود کشور ما  ایران برای افرادی که فرصت تماشای اون در پرده عریض سینما رو داشته باشن ، تجربه جذابی رو می تونه رقم بزنه ؛ در حقیقت از همون افتتاحیه و صداگذاری بی نظیر و در ادامه موسیقی متن و تصاویر بعضا خیره کننده ، توان میخکوب کردن مخاطب بروی صندلی رو داره و ایده ترکیب سه زمان بندی متفاوت برای افزایش جذابیت قصه تک خطی فیلم ، تمهید ظاهرا هوشمندانه ای بوده اما فیلم بدون فیلمنامه شبیه به جنگ بدون ادوات جنگیه.



کریستوفر نولان قبل از اکران فیلم اعلام کرده بود که قصد درگیر شدن در شخصیت پردازی و  داستان رو نداشته ، احتمالا این رو بشه به مثابه مشخص بودن موضع نولان در مواجهه با برخی انتقادات فعلی  و آگاه بودن او به ایرادات فیلمنامه به شمار آورد ؛ با این حال عجیبه که همین تاکید بر عدم شخصیت پردازی در مورد کاراکتر آقای داوسن (مارک رایلِنس) و دو پسر همراهش کم و بیش به شخصیت پردازی نزدیک می شه و به نظر میاد قصد این کار وجود داشته اما یکی از سه کاراکتر اصلی با نام تامی (فیون وایت هد) که در ابتدا با اون همراه می شیم ، متاسفانه تا انتهای فیلم به یک تیپ معمولی تبدیل نمی شه و حتی شاید در اواسط  کار ، مخاطب در برخی سکانس ها اون رو در لابه لای سیاهی لشکرها گم کنه و در نهایت کارکتر فاریر (تام هاردی) که از ویژگی های ظاهری و جذابیت های کاریزماتیک خود تام هاردی فراتر نمی ره . هماهنگی سه زمان بندی فیلم هم  که به نظر می اومد جذابیت و گیرایی مضاعفی رو ایجاد کنه ، تقریبا ایده ای هدر رفته است چراکه به دلیل بن مایه ضعیف فیلمنامه ، اثرگذاری محسوسی بر کیفیت کلی اثر بجا نگذاشته تا جایی  در فیلمنامه دانکرک در صورت حذف تمام دیالوگ ها یا عدم درک اونها ، نظردهی در مورد محصول نهایی چندان متفاوت نخواهد بود.



سکانس های کشتار دسته جمعی مانند خفگی در کشتی یا آتش گرفتن در دریا معمولا در لحظه اثرگذارن اما به محض اتمام سکانس  و ورود به سکانس بعدی این حس ایجاد شده به نوعی از بین می ره چراکه خفقان و حس ترس و نزدیک بودن مرگ در طول فیلم حاکم نشده و بیشتر از اونکه به یک سیر طبیعی و منطقیِ تلاش برای بقا باشه به یکسری اتفاقات که طول و تعداد اونها می تونست به مراتب بیشتر یا کمتر باشه محدود شده و در کنار این موارد ، برخلاف تعلیق جذابی که قبلا نولان در برخی آثار پیشین خودش به نمایش گذاشته بود ، برخی بخش های دانکرک مانند سکانس نجات فرد مصدوم روی برانکارد ، نمونه کاملِ یک هیجان تحمیلی به فیلمه و استفاده مکرر از همین رویه و موسیقی متن تنش زای فیلم گاها تاثیرمعکوسی بر محصول نهایی گذاشته.



اونطور که ازظواهر دانکرک برمیاد ، بیش از هر چیز قصد به رخ کشیدن توانایی های فنی و اعلام بیانیه پایانی رو داشته اما با این حال نمی شه با اطمینان عنوان کرد هدف نولان از ساخت این فیلم چی بوده ولیکن با هر نیت و قصدی که وجود داشته ، دانکرک نه اثری خوب و ستایش آمیزه و نه کاملا بد و بدون هیچ گونه تاثیرگذاری؛ دانکرک به لحاظ سمعی و بصری ، (بازهم تاکید می کنم در صورتیکه به شکلی مناسب دیده بشه) گاها جذاب و کوبنده و به لحاظ داستانی و مضمونی ، کم و بیش ساده انگارانه و محتوا زدست  و برای نگارنده جایی در لیست بهترین فیلمهای سال نداره.


از آثار قبلی نولان بخوانید :

در میان ستارگان  Interstellar